![]() |
![]() |
|
|
شب بود و بوسه هاي آواره ي تو چشمهاي مرا مي دريد من تكثير شدم روي آينه و روي دلتنگي ام عطر فريبنده اي پاشيدم و هواي اتاق پر شد از صراحت ِ پوست من غريزه ي تو بوي الكل داشت و طعم عشق ولي من طعم مرده ي گلهاي سرخ را از پشت لبهاي ام مي مكيدم تا خيال كنم عشق يعني همين ! تو مست بودي و عاشق . ولي نازنين معشوقه ي تو آن شب فاحشه اي كم رنگ بود كه سيگار به سيگار درد مي كشيد تا تمام شود
بی چون و چرا. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 9:41 توسط ساناز |
|
|
دلم هيچ ِ هيچ است و مي مكد خاطرات ساده ي خوشبختي را و ريز ريز مي ميرد همچون رُسي نمور تمام زندگي ام در امتداد حركت موزون پاهاي تو به سماع در مي آيد تو ركاب مي زني و من گيج ! دلم پوچ ِ پوچ است خالي ِ خالي مثل كاسه هاي سفال ِ خام در انتظار شكستن و به خود سوزي نافرجام ِ درون كوره ها دل خوش . . . حق آب و گل با توست اگر خوب پخته ام مرا ميان حوض آبي فيروزه اي غرق كن
ساناز-17فروردين 87 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 7:40 توسط ساناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من مي خندم
پس هستي .... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
حالم توووووووووووووووووووووپ است |
|
RSS
|