تبليغاتX
شعرهاي پنهاني من - چیزی مثل درد.

 

 

 

 

 

شب بود

و بوسه هاي آواره ي تو

چشمهاي مرا مي دريد

 

من تكثير شدم روي آينه

و روي دلتنگي ام

عطر فريبنده اي پاشيدم

و هواي اتاق

پر شد از صراحت ِ پوست من

 

غريزه ي تو

بوي الكل داشت و طعم عشق

 

ولي من

طعم مرده ي گلهاي سرخ را

از پشت لبهاي ام

مي مكيدم

تا خيال كنم

عشق يعني همين !

 

تو مست بودي و عاشق .

 

ولي نازنين

معشوقه ي تو

آن شب

فاحشه اي كم رنگ بود

كه سيگار به سيگار

درد مي كشيد

تا تمام شود

 

 

بی چون و چرا.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 9:41  توسط ساناز |