![]() |
![]() |
|
|
پرسه مي زنم ميان كوچه هاي تاريك ِعاشقي ام و سايه ي باريك تو و سايه ي مهربان تو و سايه ي دلتنگ تو و سايه ي بي آزار تو _كه مثل قديم نگران گم شدن من است _ پا به پاي من آواز مي خواند و مي آيد لا لا لالا لا لا لا لالالالالالا من به اين ترنم خفيف ، دل بسته ام . . . به تيك تاك موذي ساعت نگاه كن كه چگونه مرا به فراموشي تو سوگند مي دهد و پوست مرا كه زماني ميان دستهاي تو نو مي شد به غريبه گي مي خراشد و چشمهاي حاصل خيزم را كه زماني كشتزار ستاره هاي كوچك تو بود به نيت باغهاي خشخاش مي سوزاند موهاي من امانت دستهاي تو بود و از درون هر دلهره ام كودك معصومي به شوق بارش دستهاي ات زاده مي شد و حالا چال مي شوم ميان هر حادثه اي كه پژواك ِ بودن توست . . . زمان مي دود و من كشيده مي شوم روي خراشهاي پست و بلند در مدار كره اي كه تسليم ِ هيچ انتهايي نخواهد شد . در من گناه مذابي جاري ست كه خورشيدم مي كند گرم و يكدست و برتو مي تابم هر روز از دور هر شب از نور سالها گذشته و این چنین به تكرار خواهد گذشت.... چندين و چند سالگي ام را دركنار خيال تو با دوسيگار روشن دو گيلاس سرخ و عاشقانه گي ـ دست نخورده ام ادامه خواهم داد .........
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:15 توسط ساناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من مي خندم
پس هستي .... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
حالم توووووووووووووووووووووپ است |
|
RSS
|