معشوق من

معشوق من
خيالي است
در رحم نمناك ابر
كه دور مي شود بي دليل
ومن
مسير عبورش را
دورادور
بدرقه مي كنم
***
معشوق من
كشف نشده ترين سياره است
كه من
هر روز
نامش را
در ستون حوادث روزنامه ها
تعقيب مي كنم
***
معشوق من
شعري است
كه در صفحه هاي خالي دفترم دراز كشيده
ومن
وسوسه ي سرودنش را
هر روز
مرور مي كنم
درخت سيبي است
كه شاخه هاي دستانش ، از قنوت پر است
و من
در انتظار سقوط سيب سرخي
كه سهم زنانه گي من است
نشسته ام
تا ثابت كنم
قانون جاذبه ي چشمهاي من
دروغ نيست .
ساناز -30 بهمن ۸۶