آری ...از ازل دروغ بود
![]()
جاي هر چه چشم ديده ام
جاي هرچه گوش شنيده ام
جاي هر چه دست لمس كرده ام
جاي هرچه پاست راه رفته ام
مو سپيد كرده ام
زير آسيابهايي
كه خرد كرده اند
استخوانهاي مرا
در شناسنامه ام
نام مادري است
زير يك پدر
من
نتيجه ي ساده ي
ارتباط موازي ِ
اين دو پيكرم
رشد كرده ام
مثل يك درخت
در دل آسمان فرو رفته ام
هرچه آب از زمين ميخورم
از سرم بخار مي شود
كور مي كنند
اين ستاره ها
چشمهاي روشن مرا
دار مي زنند
كودكان
تابهاي كودكانه را
زير بازوان من
عاشقان
روي پيكرم
قلب هاي زخم خورده را
دركنار حرف ساكت نامشان
خراش مي دهند
سالهاست
روي صحنه هاي كاغذي
رقص نازك بريل
حرفه ي
پيكر ِ ظريف ِ انگشتهاي من است
**
زاده ي "سراب"
عابر سراب
خفته و به گل نشسته در سراب
مي روم تا لب مرز سي سالگي
مي روم
ذره ذره مشت مشت فوت فوت و يارد يارد
سمت آسمان..........
ولي !
پشت پرده هاي آسمان
صداي قهقهه است
قهرمانان مرده
جشن بيهودگي گرفته اند
با صداي تيره باگلوي تار
جار مي زنند:
اين فسانه از ازل دروغ بود .........