عروس دریاها
حالا دیگر
نام من
عروس دریاهاست
وقتی تو حرف می زنی
خیلج تاریک _ صدایم
از آرام _ اقیانوسها
آرامتر
و رویایم از شعرهایم
سپیدتر
گیسوانم از وزش دستهایت فلس می شود
و پولک چشمهایم از پشت پلک
برق می تاباند
به ریسه های ناتوان خورشید .
چه شیرینی تردی
زیر زبانم آب می کنی
وقتی نام ساده ی مرا
به مهمانی نامت می خوانی
من از معصومیت _ رام _ این خیال
چنان بخشوده می شوم از تلخی
که تقدس باران را
سیلابهای تردید می شورد
ببین چگونه
زاده می شوم از شکوه
هر شب
هر روز
و زیبا شدنم
حسرت ماهیان دریا را متلاطم میکند!
.
.
.
من سکوت می کنم میان این همه پرستش
و دستهایم را تسلیم تو می کنم
حالا تو بنویس ...
ساناز22اکتبر 2008
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان ۱۳۸۷ ساعت 20:22 توسط ساناز
|