برقص برهمای برهنه ...
تمام محتوای عشق را
با عاشقان یکدست
و معشوقان وصله خورده ی خیالی
به جنگ خوانده ام
دو به دو
تن به تن
من با تو
گریه کن !
این سطر نوبت توست
گلایه کن !
این آه سهم توست
بند زده ام
تو را
بارها و سالها
و حالا
می سپارمت به دست _دریای دم_ دست
طوفان که قیام کند
من موج خواهم شد
تو خیال
خواهمت برد
به دور
به محو ...
خواهمت رقصاند
به سبک آواز مرغان گرسنه
خواهمت چرخاند
مثل برهمایی دور آتش
برقص برهمای برهنه!
برقص
مثل سرگیجه های من
دور شهر
این شهر
از هر طرف
به دریای آزاد راه دارد
و ماهیان روسپی اش
حافظه دارد
من از ماهی زاده شده ام
نه از مادرم
و خاندان نامعلوم من
نه مروارید شدند
نه فسیل
از این قبیله ی تلخ دریایی
فقط من ماندم
و حوضی به وحشت دریا
شب
زیر سرزنش ماه
روز
زیر مشت آفتاب
شبیه زنده گان ملموس
جنبیدم
گاه آرام
گاه بی تاب
و تصمیم قلابهای آغشته به کرم
مرا نه اسیر کرد
نه سیر
راه
همان راه همیشگی
و سرنوشت
نقطه ای سر سطر بود
که نه
تمام شد
نه شروع...