من مفعول با واسطه ام

مشتقی از X  و Y در لحظه ی ارگاسم

تابعی همانی

روی سطح بازیگوش آب

 

 

درخت

شکل دیگر من است

وقتی سبز می شوم

 

و برف

ترجمه ی کم کم من است

وقتی که سرد می شوم و سپید

 

تفاوت من با تو

در بهم ریختگی واژه هاست

 

تو می زایی و بزرگ میشوی

من بزرگ می شوم و می زایم

 

و سرانجام

زمین از آن من است !

زمان از آن من است !

 


(بامن مجادله کن

اگر واژه از آن توست )

 

***

شبی در سفره ی ما

گوشت عقاب بود

 

شبی دیگر

آویشن وحشی

 

شیر بز را هم چشیده ام

 

هسته ی میوه ها را بلعیده ام

 

نشخوار زنبور را

از کندو دزدید ه ام

 

از تو که پنهان نیست

من خورده ام

این تهوع شیرین را!

 تو را هم بلعیده ام

به همراه تمام فرزند خوانده هایت

 

تشریحم کنی

من مفعول با واسطه ام

فراتر از X

بی حد تر از Y

نتیجه ای مجهول

 

تحریکم کنی

شاعری هستم

صاحب زمین

صاحب زمان

باهزار احتمال شیطانی

 

خود ارضائی را از تو یاد گرفته ام

من هم می زایم

بی آنکه همبستر شوم

 و شیطان مترادف من است

وقتی به نیت تو پایین میکشم بالاتنه ام را به سمت پایین تنه

 و تو سعی می کنی

دست افلاطون را از پشت ببندی

در لحظه ی ایمان من به "این همانی "

  

(اه که چقدر مقدس شده ای

در لحظه های دور از من

که نامت را به خردی نوشتن

انگشتانم را سنگ می کند)

  

همانجایی که هستی بمان.

 تو از دور بزرگی

برخلاف خورشید

برعکس ستاره

 

و من این بار تو را از نزدیک خواهم زایید

 

فکر سوره ای باش

که لم یلد و لم یولد نداشته باشد...

 

ساناز-23 اکتبر 2009